هرگاه احساس کردی که گناه کسی آنقدر بزرگ است که نمی توانی او را ببخشی بدان که اشکال در کوچکی قلب توست نه در بزرگی گناه
مانند پرنده ای باش که روی شاخه سست وضعیف لحظه ای می نشیند
و آواز می خواند
و احساس سرما می کند شاخه می لرزد
به آواز خواندن خود ادامه می دهد ولی با این حال
زیرا مطمئن است
که بال و پر دارد
صدا، صدای تو بود؛
قلبم هم نوای تو بود؛
سخن تو حرف دل نبود، کلماتی بود، صوتی بود، برای من نبود، ولی صدایت آرامش قلبم بود…
نمی دانی، نخواهی دانست، و نمی خواهم که بدانی سخنم را؛
و نخواهم گفت با تونقش خود را بر پرده ی تراژدی غم ها؛
و دیگر نخواهم تراشید بر کتیبه ی سنگی پیکرم نام تو را…
ای آنکه ندانم چه خطاب تو کنم:
بدان که تا ابدیت انکار نخواهم کرد عشق تو را؛
وفراموش نخواهم کرد آذرخش اولین نگاه تو را؛
و نادیده نخواهم گرفت تبسم ها و چشم های تهی از احساس تو را…















امیدوارم عید خوبی داشته باشید .
















