گل های خندان
سلام به همه ی گلهای خندان سرزمین ایران. دوستای گلم پست های من سلیقه ای هست و هر چیزی رو که ازش خوشم بیاد در وبلاگم میذارم. امیدوارم از وبلاگم خوشتون بیاد و در پایان هم نظر خودتون رو بذارین. شما گلهای زیبا رو به خدا می سپارم.
قالب وبلاگ

سلام به همه ی دوستای خندان خودم.لبخند

حالتون خوبه گلهای عزیز؟قلب

می خوام یه چیزی بهتون بگم.

راستشو بخواین می خواستم ازتون خداحافظی کنم.ناراحت

البته از نوع موقتی.

آخه تنها چهارماه دیگه تا کنکور فاصله دارم36_19_5.gifافسوسآخوقت تماماسترساوه

میخوام تمام وقتم رو صرف درس خوندن کنم288.gif

چون میدونم موفق میشمcancan.gif

راستی بهتون گفته بودم که دوست دارم مترجم زبان بشم؟

شما دوستای گلم هم واسه موفقیتم دعا کنید.البته هم واسه من

هم واسه خواهردوقلوم.خواهرم دوست  داره خانم دکتر بشه.

از دوستای خوبم همچون:ترگل خانم،مهسا خانم،فاطمه و سارا 

خانم،پرسپولیسی جون،گلرخ خانم،مهشید خانم،مریم خانم

(asheghanehaysudabeh)،مرجان  خانم،سهیلا  خانم، مریم

خانم(khaterat2)،بهناز خانم،ملیحه خانم،صبا خانم،زهرا خانم،

بهارخانم،وآقایان احمدطالبی،حمید ستارزاده،محمدشمس،

میثم مرادزاده،اکبر امیدی،امیر هادی شیرازی،آقا محمد، آقا علیرضا،

آقا آتیلا،آقا فرهاد و آقا حسین ،

که در این مدت منو بانظراتشون یاری کردن تشکر میکنم.

دوستتون دارم36_3_16.gif11_6_203.gif11_6_204.gif36_3_14.gifقلب

امیدوارم بعد از کنکور وقتی اومدم سراغ وبلاگم نظرات

خوب شما رو ببینم.

پیشاپیش عید نوروز رو بهتون تبریک میگم.هوراتشویق. امیدوارم عید خوبی داشته باشید .


خداحافظ تا سلامی دیگربای بای

[ چهارشنبه ۱٠ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ ] [ مرضیه ] [ نظرات () ]

مامان
- بعله ؟
- من می خوام به دنیا بیام …
- باشه .
- مامان
- بعله ؟
- من شیر می خوام
- باشه
- مامان
- بعله ؟
- من جیش دارم
- خب
- مامان
- بعله ؟
- من سوپ خرچنگ می خوام
- چشم
- مامان
- بعله ؟
- من ازون لباس خلبانیا می خوام
- باشه


ادامه مطلب
[ شنبه ۱ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ۳:٠٤ ‎ب.ظ ] [ مرضیه ] [ نظرات () ]

 

 

نداى حق هنگام سحر
قال رسول الله (صلى الله علیه و آله ): اذا کان آخر اللیل یقول الله سبحانه : هل من داع فاجیبه ؟ هل من سائل فاعطیه سؤ له ؟ هل من مستغفر فاغفر له ؟ من تائب فاتوب علیه

رسول خدا (صلى الله علیه وآله ) فرمود: هنگامى که آخر شب فرا مى رسد خداوند منزه فرماید: آیا دعا کننده اى هست تا اجابتش کنم ؟ آیا درخواست کننده اى هست تا حاجاتش را عطا کنم ؟ آیا استغفار کننده اى هست تا او را بیامرزم ؟ آیا توبه کننده هست تا توبه اش را بپذیرم ؟

نماز شب بیست و دو خاصیت دارد که یازده تاى آن متعلق به امور دنیا است و یازده تاى آن متعلق به امور آخرت است اما آنچه که متعلق به امور دنیا است عبارتند از:
1- کسى که اهل نماز شب است روى او نیکو و نورانى مى شود ((لانهم خلوا بالله فکساهم الله من نوره )) زیرا آنها با خدا خلوت نمودند در عوض خدا آنها را به کسوت نور خود در آورد.
2- محبوب القلوب مردم مى شود و مؤ ید مردم مى شود و زنى که شوهرش به او مایل نباشد از برکت نماز شب ، بسیار به او مایل مى شود.
3- باعث شرف و بزرگى او مى شود.
4- باعث مانع شدن درد از بدن او مى شود.
5- نماز شب موجب قوت و نیروى روز او مى شود.
6- به سبب آن خوشبو و خوشرو و خوش خلق مى شود.
7- غم را از بین مى برد.
8- باعث اداى قرض او مى شود.
9- باعث وسعت و گسترش روزى مى شود.
10- چشم را جلا و صفا مى دهد.
11- باعث صحت بدن و اعضاء و جوارح مى شود.

(حتما ادامه ی مطلب را بخوانید)


ادامه مطلب
[ جمعه ٢۳ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱:۳٥ ‎ب.ظ ] [ مرضیه ] [ نظرات () ]

کاریکاتور : انواع و اقسام گدا موجود در جامعه

 

کاریکاتور : انواع و اقسام گدا موجود در جامعه

 

کاریکاتور : انواع و اقسام گدا موجود در جامعه

برگرفته از:www.aksfa.net


ادامه مطلب
[ جمعه ٢۳ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱:۳۱ ‎ب.ظ ] [ مرضیه ] [ نظرات () ]

پاموکل در ترکیه

 

 

آبفشان فلای(نوادا، ایالات متحده)

 

 

دانکسیا لندفرم(چین)


 

[ سه‌شنبه ۱۳ دی ۱۳٩٠ ] [ ٥:٢٦ ‎ب.ظ ] [ مرضیه ] [ نظرات () ]

سلام گلهای عزیزم.

نمیخوام ناراحتتون کنم ولی می خوام باهاتون درددل کنم.

داغ کسی رو دیدن خیلی سخته.خصوصا اینکه بهش وابسته باشی.

من یه مادربزرگ گل داشتم که خیلی خیلی دوسش داشتم.

اما تقریبا نصف عمرم نتونست دیگه بیاد خونمون. نه اینکه خدایی نکرده

باهم قهر باشیم.نه!

ولی کاش حداقل قهر بودیم که من هشت سال رنج کشیدنش رو نبینم.هشت سال بود

که مادربزرگم نمی تونست حرکت کنه. ولی فقط این نبود. لحظه به لحظه داشت جلوی

چشام آب میشد. امسال هم بدترین سال عمرش بود.آخه دیگه نمی تونست یه کلمه

حرف بزنه یا چیزی بخوره. دکترا گفته بودن متاسفانه مادربزرگم فلج شده.همه ازش قطع

امید کرده بودن که این خیلی منو رنج میداد. آخه من توی این هشت سال یه بار هم فکر

نکرده بودم که مادربزرگم بمیره.وهمش فکر میکردم خوب میشه. پایان دفتر زندگی

مادربزرگم روز عید غدیر بود.اون روز وقتی داشتم نماز می خوندم از ته دل برای خوب

شدنش دعا میکردم.آخه انتظار داشتم امسال دیگه بزرگترین عیدی ام رو بگیره. حدودای

ساعت هفت صبح بود که تا چشمم رو باز کردم فهمیدم که...

اون روز با تمام وجودم اشک ریختم.خاطره هاش لحظه به لحظه جلوی چشمم بود.

دوستام بهم میگفتن مادربزرگت بعد از این هشت سال پاک رفت پیش خدا.

بهم میگفتن شاید این بزرگترین عیدی مادربزرگت بوده.

الآن که حدود پنجاه روز از فوتش میگذره خیلی دلم هواشو کرد و زدم زیر گریه.

بعد با خودم گفتم بیام با شماها درددل کنم شاید یه کمی آروم بشم.ولی

خیلی خیلی دلم براش تنگ شده.

خوب شرمنده که هم وقتتون رو گرفتم هم ناراحتتون کردم.

دوستای گلم با فرستدن یه صلوات روح مادربزرگم رو شاد کنید.

ازصمیم قلب ازتون ممنونم که به حرفام گوش دادین.

[ شنبه ۱٠ دی ۱۳٩٠ ] [ ٥:٥٧ ‎ب.ظ ] [ مرضیه ] [ نظرات () ]

به جای آنکه به تاریکی لعنت بفرستید ، یک شمع روشن کنید. کنفسیوس


آدمهای آرمانگرا هنگامیکه به نادرست بودن آرزویی پی می برند بر ادامه آن پافشاری نمی کنند .  ارد بزرگ


در مورد هر تصمیمی که می گیرید احتمال بدهید که ممکن است شکست هم بخورید . پس پیش بینی کنید  که در این صورت چه خواهید کرد . برایان تریسی

می دونی چرا آدم وقتی بزرگ می شه به جای مداد با خودکار می نویسه؟
برای این که یاد بگیره هر اشتباهی پاک نمی شه.


به یاد داشته باش که امروز طلوع دیگری ندارد. دانته


یک هیزم شکن وقتی خسته می شه که تبرش کند بشه، نه این که هیزمش زیاد باشه.
تبر ما انسان ها باور هامونه، نه آرزو هامون.

 

 سخت کوشی هرگز کسی را نکشته است،

نگرانی از آن است که انسان را از بین می برد.


بشر باید بداند که فقط وفقط ازمغز انسان است که لذات، خوشی ها، خنده ه ها، شوخی ها و همینطور غم ها، دردها، اندوه ها واشک ها سرچشمه می گیرند.

 

[ چهارشنبه ٧ دی ۱۳٩٠ ] [ ٧:۳٥ ‎ب.ظ ] [ مرضیه ] [ نظرات () ]

سلام به تمامی دوستای گلم.

حالتون خوبه؟

فرا رسیدن ماه محرم،تاسوعا وعاشورای حسینی رو به شما دوستای خوبم تسلیت

عرض می کنم.

 میخوام یه عذرخواهی ازتون بکنم. آخه خیلی وقته به علت خرابی اینترنت وحجم زیاد

درسام نمی تونستم بیام وبهتون سر بزنم ویا پست جدید بذارم توی وبم.خلاصه اینکه

امیدوارم عذرخواهی من رو قبول کنید. من هم قول میدم از این به بعد هر وقت سرم

خلوت شد بیام و بیشتر بهتون سر بزنم.در ضمن در پایین هم براتون پست های جدیدی

گذاشتم که امیدوارم خوشتون بیاد.

التماس دعا

 

[ یکشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩٠ ] [ ٥:۳۱ ‎ب.ظ ] [ مرضیه ] [ نظرات () ]

از بیل گیتس پرسیدن از تو ثروتمند تر هم هست؟

در جواب گفت بله فقط یک نفر. پرسیدن ک…ی؟

در جواب گفت سالها پیش زمانی که از اداره اخراج شدم و تازه اندیشه ی طراحی مایکروسافت و تو ذهنم پی ریزی می کردم،در فرودگاهی درنیویورک قبل از پرواز چشمم به این نشریه ها و روزنامه ها افتاد. از تیتر یک روزنامه خیلی خوشم اومد،دست کردم توی جیبم که روزنامه رو بخرم دیدم که پول خورد ندارم و اومدم منصرف بشم که دیدم یک پسر بچه سیاه پوست روزنامه فروش وقتی این نگاه پر توجه من و دید گفت این روزنامه مال خودت بخشیدمش به خودت بردار برای خودت.

گفتم آخه من پول خورد ندارم گفت برای خودت بخشیدمش برای خودت.

سه ماه بعد بر حسب تصادف توی همون فرودگاه و همون سالن پرواز چشمم به یه مجله خورد دست کردم تو جیبم باز دیدم پول خورد ندارم باز همون بچه بهم گفت این مجله رو بردار برا خودت ،گفتم پسرجون چند وقت پیش یه روزنامه بهم بخشیدی.هرکسی میاداینجا دچار این مسئله میشه بهش میبخشی؟!
پسره گفت آره من دلم میخواد ببخشم از سود خودمه که میبخشم

به قدری این جمله و نگاه پسر تو ذهن من مونده که خدایا این برمبنای چه احساسی اینا رو میگه.

زمانی که به اوج قدرت رسیدم تصمیم گرفتم این فرد و پیدا کنم و جبران گذشته رو بکنم
گروهی تشکیل دادم بعد از ۱۹ سال گفتم که برید و اونی که در فلان فرودگاه روزنامه میفروخت و پیدا کنید.یک ماه و نیم مطالعه کردند و متوجه شدند یک فرد سیاه پوسته که الان دربان یک سالن تئاتره. خلاصه دعوتش کردن اداره.

ازش پرسیدم من و میشناسی. گفت بله، جناب عالی آقای بیلگیتس معروفید که دنیا میشناسدتون.

سالها پیش زمانی که تو پسر بچه بودی و روزنامه میفروختی من یه همچین صحنه ای از تو دیدم

گفت که طبیعیه. این حس و حال خودم بود
گفتم میدونی چه کارت دارم، میخوام اون محبتی که به من کردی و جبران کنم
گفت که چطوری؟
گفتم هر چیزی که بخوای بهت میدم
(خود بیلگیتس میگه خود این جوونه مرتب میخندید وقتی با من صحبت میکرد)
پسره سیاه پوست گفت هر چی بخوام بهم میدی؟
گفتم هرچی که بخوای
گفت هر چی بخوام؟
گفتم آره هر چی که بخوای بهت میدم
من به ۵۰ کشور افریقایی وام دادم به اندازه تمام اونا به تو میبخشم
گفت آقای بیل گیتس نمیتونی جبران کنی
پرسیدم واسه چی نمیتونم جبران کنم؟
پسره سیاه پوست گفت که :فرق من با تو در اینه که من در اوج نداشتنم به تو
بخشیدم ولی تو تو اوج داشتنت میخوای به من ببخشی و این چیزی رو جبران نمیکنه

بیل گیتس میگه همواره احساس میکنم ثروتمند تر از من کسی نیست جز این جوان ۳۲
ساله مسلمان سیاه پوست

 

برگرفته ازwww.tanziran.com

[ یکشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩٠ ] [ ٥:٠٦ ‎ب.ظ ] [ مرضیه ] [ نظرات () ]

” پ ن پ ” لغت محاوره ای جمله ” پس نه پس ” است که بعضا در مکالمات روزمره بین دو نفر به کار برده میشود ، این کلمه معمولا در جواب سوالاتی گفته میشود که به نظر سوال بیهوده ای است .

مدتی است در سایت ها وبلاگها و شبکه های اجتماعی بکار بردن این کلمه و درج جملات طنز گونه از این قبیل مرسوم شده .

در این بخش از سایت ، تصاویری با همین مضمون برای شما آماده کردیم . امیدواریم لذت ببرید .

  23895

23897

23901

23915

برگرفته از www.radsms.com


ادامه مطلب
[ یکشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩٠ ] [ ٤:٤۸ ‎ب.ظ ] [ مرضیه ] [ نظرات () ]

دختر بودن یعنی تمام عمر پای آینه بودن!
دختر بودن یعنی پنکک زدن به جای صورت شستن!
دختر بودن یعنی کله قند و لی لی لی لی ...
دختر بودن یعنی پس این چایی چی شد؟؟!
دختر بودن یعنی الگوی خیاطی وسط مجله های درپیت
دختر بودن یعنی همونی باشی که مادر و خاله و عمه ت هستن
دختر بودن یعنی انتظار خاستگار مایه دار!
دختر بودن یعنی چرا خونه اونقد کثیفه ؟؟!
دختر بودن یعنی دختر و چه به رانندگی؟ تو باید ماشین ظرفشویی برونی !
دختر بودن یعنی باید فیلم مورد علاقه تو ول کنی پاشی چایی بریزی!
دختر بودن یعنی نخواستن و خواسته شدن!
دختر بودن یعنی حق هر چیزی رو فقط وقتی داری که تو عقدنامه نوشته باشه!
دختر بودن یعنی شنیدی شوهر سیمین واسه ش یه سرویس طلا خریده 12 میلیون؟
دختر بودن یعنی ببخشید میشه جزوه تونو ببینم؟!
دختر بودن یعنی به به خانوم خوشگل....هزار ماشالااااااا...
دختر بودن یعنی برو تو ، دم در وای نستا!
دختر بودن یعنی لباست 4 متر و نیم پارچه ببره!
دختر بودن یعنی خوب به سلامتی لیسانس هم که گرفتی دیگه باید شوهرت بدیم!
دختر بودن یعنی کجا داری میری؟!
دختر بودن یعنی تو نمیخواد بری اونجا ، من خودم میرم!
دختر بودن یعنی کی بود بهت زنگ زد؟! با کی حرف میزدی؟! گوشیت و بده ببینم !
دختر بودن یعنی خیلی خودسر شدی!
دختر بودن یعنی اول ناموس پدر و برادر بعد هم ناموس شوهر !
دختر بودن یعنی با لباس سفید اومدن با کفن رفتن !
دختر بودن یعنی چون پیر شدم میخواد طلاقم بده رفته صیغه کرده !
دختر بودن یعنی فقط میتونی معشوق باشی..عاشق شدن هرگز !
دختر بودن یعنی اجازه گرفتن واسه هرچی ، حتی نفس کشیدن !!
دختر بودن یعنی وا یعنی چی کتکت میزنه مگه کم تو خونه از بابات خوردی..برو سر خونه زندگیت..مردم حرف در نیارن

برگرفته ازauqom.parsiblog.com

[ یکشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩٠ ] [ ۳:۳۸ ‎ب.ظ ] [ مرضیه ] [ نظرات () ]


• ترم اول (ترم جو گیریدگی):
الو سلام مامانی. منم هوشنگ.
وای مامانی نمی دونی چقدر اینجا خوبه. دانشگاه فضای خیلی نازیه. وای خدا خوابگاه رو بگو.
وقتی فکر می کنم امشب روی تختی می خوابم که قبل از من یه عالمه از نخبه ها و دانشمندای این مملکت توش خوابیدن
و جرقه اکتشافات علمی از همین مکان به سرشون زده؛ تنم مور مور میشه...
راستی اینجا تو خوابگاه یه بوی مخصوصی میاد که شبیه بوی خونه اصغر شیره ای همسایه بغلیمونه.
دانشجوهای سال های بالاتر میگن این بوی علم و دانشس!
لامصب اینقدر بوی علم و دانش توی فضا شدیده که آدم مدهوش میشه!!!
پریشب یکی از بچه ها به خاطر Over Dose از دانش رفت بخش مسمویت بیمارستان!

• ترم دوم (ترم عاشق شدگی):
آه ای مریم. ای عشق من. همه زندگی من.
می خواهم درختی شوم و بر بالای سرت سایه بیفکنم تا بر شاخسار من نغمه سرایی کنی.
می خواهمت با تمام وجود عزیزم.
همه پول و سرمایه من متعلق به توست.
بدون تو این دنیا رو نمی خوام. کی میشه این درس من تموم شه تا بیام باهات ازدواج کنم ...
امروز یک ساعت پشت پنجره کلاستون بودم و داشتم رخ زیبایت را که همچون پروانه ای در کلاس می درخشیدی تماشا می کردم...

• ترم سوم (ترم افسردگی):
الو مامان سلام.
مریم منو ول کرد و گذاشت رفت!
مامان جون افسرده شدم آخه اولین عشقم بود حالا هم دارم میمیرم از غصه.
ای خدا بیا منو بکش و راحتم کن.
مامان من این زندگی رو نمی خوام ...
دیگه خسته شدم از دنیای وانفسا

• ترم چهارم (ترم زرنگ شدگی):
الو سلام مهشید جون خوبی عزیزم؟
منم پژمان! کجایی نفس؟ نیستی؟
دلم تنگ شده واست. گنجشک کوچولوی من. بیا ببینمت قربونت برم ...
مهشید جون من پشت خطی دارم. مامانمه. بعداً بهت زنگ میزنم ...

الو به به سلام چطوری ندا جون؟
آره بابا داشتم با مامانم صحبت می کردم!
پیرزن دلش تنگ شده واسم! جوجوی من حالت خوبه؟
به خدا منم دلم یه ذره شده واست.
باشه عزیزم فردا ساعت 11 پارک پشت دانشکده دارو...

• ترم پنجم (ترم مشروطه گی):
الو سلام استاد!
قربون بچه ات! دارم مشروط میشم، 2 نمره بهم بده.
به خدا دیشب بابابم سکته کرد، مرد.
مامانم هم از غصه افتاد پاش شکست الان تو آی سی یو بستریه.
منم ضربه روحی خوردم شدید، دچار فراموشی شدم اصلاً شما رو هم یادم نمیاد ...
اگه این مورد مشروط پشروطه ما اوکی بشه قول میدم جبران کنم ...

• ترم ششم (ترم ولخرجیدگی) :
الو مامان من خونه می خوام!
راستی اون 50 تومنی که 3 روز پیش فرستادی تموم شد.
دوباره بفرست. خرج پروژه ام شد!!!

• ترم هفتم (ترم پاتوقیده گی):
خودتون دیگه سیر تا پیازشو حدس بزنین دیگه ...

• ترم هشتم (ترم فارغ التحصیلگی):
الو سلام خانم.
واسه این آگهی که توی روزنامه دادید تماس گرفتم.
فرموده بودید آبدارچی با مدرک لیسانس و روابط عمومی بالا ...
ای وای بر من؛ کی میره اینهمه راهــــو ...

 

 

 

برگرفته از
http://jdk.vcp.ir


[ شنبه ۱٤ آبان ۱۳٩٠ ] [ ٧:٠٦ ‎ب.ظ ] [ مرضیه ] [ نظرات () ]

موسی(ع) در راهی میرفت که پیرمردی را دید که بسیار عبادت میکرد چون پیرمرد موسی را شناخت به او گفت از تو خواهشی دارم و آن این است که احساس میکنم خداوند نسبت به عبادات من توجه نمیکند و عباداتم مورد قبول واقع نمیشود و این موضوع مرا ناراحت کرده

موسی (ع) این موضوع را از خداوند پرسید و دلیلش را خواست و اینگونه پاسخ شنید که ای موسی آن مردی که تو دیدی بیش از اینکه به فکر عبادت باشد هوش و حواسش به ریش بلندش است وقتی ذکر میگوید نگاه میکند ببیند ریشش چقدر در اثر ذکر گفتن تکان میخورد موقع رکوع حواسش به این است که ریشش به زانویش میرسد یا نه موقع سجده نگاه میکند ببیند ریشش به زمین برخورد کرد یا نه و....

موسی به نزد پیر مرد رفت و این موضوع را به او گفت او ابتدا عصبانی شد اما بعد از چند لحظه به گریه افتاد و گفت ای لعنت بر این ریش که حواس مرا پرت کرده و مرا از خدا دور ، سپس به کندن ریش خود مشغول شد ناگهان وحی بر موسی نازل شد که ببین حتی الان هم همه تقصیرات را گردن ریشش انداخته و همه حواسش به کندن ریشش است!!!

 

[ شنبه ٩ مهر ۱۳٩٠ ] [ ٧:٠٧ ‎ب.ظ ] [ مرضیه ] [ نظرات () ]

شب قدر، شب حضور روح و ملایک در محضر امام زمان (عج) است.
***
شب قدر، شبی است که در عرصه آن انسان، ره صد ساله را یک شبه طی می کند.
***
شب قدر، حاوی نهر نوری است که در زلال پر برکت آن جان مؤمنان از گناه تطهیر می شود.
***
شب قدر، طلایه دار فلاح و رستگاری عارفان عاشق و عاشقان بیدل در بین شبهای سال است.
***
شب قدر، آوای ایمان را در گوش جان مؤمنان به غیب نجوا می کند.
***
شب قدر، شب شناخت قدر خویش است!
***
شب قدر شبی است که باید شکواییه هجران را درنوردید و به امید وصل و دیدار، بیدار نشست و از جام طهور «سلام» تا مطلع «فجر» سرمست بود.
***
شبی که باید در عاشقی ثابت‌قدم بود. در طلب کوشید و بیدار ماند و دیدار جست و احیا گرفت و به نیایش پرداخت و کار خیر کرد و صالحات به جا آورد و به نیازمندان رسید و دانایی طلبید و به دانش‌آموزی پرداخت.
***
شب قدر، شبی که باید به یاد روی محبوب عزیز، آن یار پنهان رخسار، با دردمندی‌های عاشقانه نالید و دیدار او را از خدای طلبید.
***
شب قدر، شبی که شیاطین در بند اسارتند و آدمیان ایمن از آنها.
***
شبی که در آن خطاب می‌آید: کجایند جوانمردان شب‌خیز که در آرزوی دیدار، بی‌خواب و بی‌آرام بوده‌اند و در راه عشق شربت بلا نوشیده‌اند، تا خستگی ایشان را مرهم گذاریم و اندر این شب قدر ایشان را با قدر و منزلت گردانیم؛ که امشب، شب نوازش بندگان است و وقت توبه گنهکاران.

[ یکشنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩٠ ] [ ٧:٤۳ ‎ب.ظ ] [ مرضیه ] [ نظرات () ]

عکس های بسیار زیبا جدید و جذاب از نیوشا ضیغمی

عکس های بسیار زیبا جدید و جذاب از نیوشا ضیغمی

 

عکس های بسیار زیبا جدید و جذاب از نیوشا ضیغمی

 

[ پنجشنبه ٢٠ امرداد ۱۳٩٠ ] [ ٧:٥٩ ‎ب.ظ ] [ مرضیه ] [ نظرات () ]

سلامی دوباره به گلهای همیشه خندان.

امروز مثل روزای دیگه داشتم برنامه ی ماه عسل رو می دیدم.برنامش خیلی جالب بود.

 آخه امروز یعنی 13/5/90 یه خانواده ای رو آورده بودن که صاحب فرزند نمی شدند

 و در مقابل یه خانواده ی دیگه رو آورده بودند که صاحب 5قلو بود.

واقعا بزرگ کردن این بچه ها خیلی سخته.

من از خدا می خوام که خانواده ی آقای اکبری زودتر صاحب فرزند بشه.

راستشو بخواین برای این برام جالبه که من و خواهرم هم دو قلو هستیم. هر وقت یه

نگاه به خودم می کنم دلم می خواد دستا ی پدر و مادرم رو ببوسم. چون واقعا برامون

 زحمت کشیدن. راستی دقیقا 6 روز دیگه تولدمونه. یعنی یه سال دیگه بزرگتر میشیم.

امیدوارم  همه ی بچه ها با موفقیت روز افزونشون باعث افتخار خانوادشون بشن.

[ پنجشنبه ۱۳ امرداد ۱۳٩٠ ] [ ۸:٠٤ ‎ب.ظ ] [ مرضیه ] [ نظرات () ]
روزی غضنفر برای کار و امرار معاش قصد سفر به آلمان میکنه

وهمسرش و نوزده بچه قد و نیم قد رو رها میکنه

خلاصه

همسرغضنفر گفت : حال ما چه طور از احوال تو با خبر بشیم؟؟؟؟

غضنفر گفت: من برای تو نامه مینویسم....

همسرش گفت: ولی نه تو نوشتن بلدی و نه من خوندن !!!!!!!!!!!!!!!!!
غضنفر گفت :من برای تو نقاشی میکنم ...

تو که بلدی نقاشی های منو بخونی مگه نه ؟؟؟؟؟؟

خلاصه

غضنفر به سفر رفت و بعد از دو ماه این نامه به دست زنش رسید ..

این شما و این هم نامه ببینید چیزی میفهمید!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟

.
.
.
.
.
.
.


.
.
.
.
.
.
.
شما چیزی فهمیدید !!!!!!!
من که نفهمیدم
این نامه رو فقط همسر غضنفر میفهمه چی نوشته شده

حال ترجمه از زبان همسرش

خط اول :حالت چه طوره زن ؟

خط دوم :بچه ها چه طورن ؟

خط سوم : مادرت چه طوره ؟

خط چهارم :شنیدم سر و گوش ت می جنبه!!!

خط پنجم : فقط برگردم خونه....

خط ششم : میکشمت

خط هفتم :غضنفر از آلمان...
[ جمعه ۳۱ تیر ۱۳٩٠ ] [ ٢:٤٩ ‎ب.ظ ] [ مرضیه ] [ نظرات () ]

هرگاه احساس کردی که گناه کسی آنقدر بزرگ است که نمی توانی او را ببخشی بدان که اشکال در کوچکی قلب توست نه در بزرگی گناه

 

مانند پرنده ای باش که روی شاخه سست وضعیف لحظه ای می نشیند
و آواز می خواند
و احساس سرما می کند شاخه می لرزد
به آواز خواندن خود ادامه می دهد ولی با این حال
زیرا مطمئن است
که بال و پر دارد

 

صدا، صدای تو بود؛
قلبم هم نوای تو بود؛
سخن تو حرف دل نبود، کلماتی بود، صوتی بود، برای من نبود، ولی صدایت آرامش قلبم بود…
نمی دانی، نخواهی دانست، و نمی خواهم که بدانی سخنم را؛
و نخواهم گفت با تونقش خود را بر پرده ی تراژدی غم ها؛
و دیگر نخواهم تراشید بر کتیبه ی سنگی پیکرم نام تو را…
ای آنکه ندانم چه خطاب تو کنم:
بدان که تا ابدیت انکار نخواهم کرد عشق تو را؛
وفراموش نخواهم کرد آذرخش اولین نگاه تو را؛
و نادیده نخواهم گرفت تبسم ها و چشم های تهی از احساس تو را…


[ چهارشنبه ۱ تیر ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ ] [ مرضیه ] [ نظرات () ]

آیا شما عدد اولی هستید ؟

 

 در ریاضیات  عدد اول به عددی گفته میشه که  غیر از خودش و 1 به عدد دیگه ای بخشپذیر نباشه ...

 مثلا میشه آدمای عدد اولی رو اینجوری تعریف کرد :

 1. آدمهایی که غیر از خودشون و خدا هیچ کس حرفشونو نمیفهمه .

 2. آدمهایی که غیر از خودشون و خدا هیچ کس از کارهاشون خبر نداره .

 3. آدمهایی که غیر از خودشون و هدفشون به چیز دیگه ای فکر نمیکنند .

 

.

.

 حالا به نظر شما آدمای عدد اولی چه جور آدمایی هستن ؟

[ چهارشنبه ۱ تیر ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ ] [ مرضیه ] [ نظرات () ]

 

 

 

[ شنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٠ ] [ ۸:٢٥ ‎ب.ظ ] [ مرضیه ] [ نظرات () ]

سوسکها سریعترین جانوران 6 پا میباشند. با سرعت یک متر در ثانیه.

-خرگوشها و طوطی ها بدون نیاز به چرخاندن سر خود قادرند پشت سر خود را ببینند.

-کرگدنها قادرند سریعتر از انسانها بدوند.

-هیچ پنگوئنی در قطب شمال وجود ندارد.

-مادر و همسر گراهام بل مخترع تلفن هر دو ناشنوا بوده اند.

-کانادا یک واژه هندی به معنی “روستای بزرگ” میباشد.

-10 درصد وزن بدن انسان (بدون آب) را باکتریها تشکیل میدهند.

-11 درصد جمعیت جهان را چپ دستان تشکیل میدهند.


ادامه مطلب
[ دوشنبه ۱٥ فروردین ۱۳٩٠ ] [ ٢:٥۸ ‎ب.ظ ] [ مرضیه ] [ نظرات () ]

1.دوستت دارم ، نه به خاطر شخصیت تو ، بلکه به خاطر شخصیتی که من در هنگام بودن با تو پیدا می کنم

2.هیچ کس لیاقت اشک های تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود

3.اگر کسی تو را آن گونه که می خواهی دوست ندارد ، به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد .

4.دوست واقعی کسی است که دست های تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند .

5.بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید .

6.هرگز لبخند را ترک نکن . حتی وقتی ناراحتی . چون هر کس ممکن است عاشق لبخند تو شود .

7.تو ممکن است در تمام دنیا فقط یک نفر باشی ، ولی برای بعضی افراد تمام دنیا هستی .

8.هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند ، نگذران.

9.شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری افراد نامناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را . به این ترتیب وقتی او را یافتی بهتر می توانی شکرگزار باشی .

10.به چیزی که گذشت غم نخور ، به آن چه پس از آن آمد لبخند بزن .

11.همیشه افرادی هستند که تو را می آزارند . با این حال همواره به دیگران اعتماد کن و فقط مواظب باش که به کسی که تو را آزرده دوباره اعتماد نکنی .

12.خود را به فرد بهتری تبدیل کن و مطمئن باش که خود را می شناسی قبل از آن که شخص دیگری را بشناسی و انتظار داشته باشی او تو را بشناسد .

13.زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار ، بهترین چیزها در زمانی اتفاق می افتد که انتظارش را نداری

گابریل گارسیا مارکز

[ دوشنبه ۱٥ فروردین ۱۳٩٠ ] [ ٢:٢۸ ‎ب.ظ ] [ مرضیه ] [ نظرات () ]

برای انان که میخواهند زندگی کنند،نه در باره ی ان فکر کنند،

عشق بیاموزند،نه در باره ی ان بیندیشند،

عاشق باشند،نه در باره ی ان فلسفه ببافند؛

راه دیگری وجود ندارد.

عصاره ی لحظه ی حاضر را بنوش،قطره قطره ی ان را به کام بکش،

چون این لحظه می گذرد و بازگشتی نخواهد بود. 

[ جمعه ٢٩ بهمن ۱۳۸٩ ] [ ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ ] [ مرضیه ] [ نظرات () ]
........

.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نويسندگان
موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
امکانات وب
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
کد جست و جوی گوگل

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

خدمات وبلاگ نویسان جوان

FreeCod Fall Hafez


تصاویر زیباسازی وبلاگ
تصاویر زیباسازی وبلاگ
تصاویر زیباسازی وبلاگ
تصاویر زیباسازی وبلاگ
تصاویر زیباسازی وبلاگ
تصاویر زیباسازی نایت اسکین
تصاویر زیباسازی نایت اسکین
تصاویر زیباسازی نایت اسکین
تصاویر زیباسازی وبلاگ
تصاویر زیباسازی وبلاگ
تصاویر زیباسازی وبلاگ
تصاویر زیباسازی وبلاگ
تصاویر زیباسازی وبلاگ
تصاویر زیباسازی وبلاگ
تصاویر زیباسازی وبلاگ
تصاویر زیباسازی وبلاگ
تصاویر زیباسازی وبلاگ
تصاویر زیباسازی وبلاگ
تصاویر زیباسازی نایت اسکین
تصاویر زیباسازی نایت اسکین
تصاویر زیباسازی نایت اسکین
تصاویر زیباسازی نایت اسکین
تصاویر زیباسازی نایت اسکین
تصاویر زیباسازی نایت اسکین
تصاویر زیباسازی نایت اسکین
تصاویر زیباسازی نایت اسکین
تصاویر زیباسازی وبلاگ
تصاویر زیباسازی وبلاگ
تصاویر زیباسازی وبلاگ
تصاویر زیباسازی وبلاگ
تصاویر زیباسازی وبلاگ
تصاویر زیباسازی وبلاگ
تصاویر زیباسازی وبلاگ
تصاویر زیباسازی وبلاگ
تصاویر زیباسازی وبلاگ
تصاویر زیباسازی وبلاگ
تصاویر زیباسازی وبلاگ
تصاویر زیباسازی وبلاگ
تصاویر زیباسازی وبلاگ